|
كلبه اي اندازه عشق |
||
|
|
تبلیغات نوشته شده در تاريخ 4/2/1391 - 16:06:51 توسط heel
تویه دادگاه عشقت منو محکومم کن
منو از داشتن هرچی عشقه محرومم کن
حبس ابد ببر برام هرچی بگی من حاضرم
به خاطره دوست داشتنت تا چوبه ی دارم میرم
خودم میخوام پیشه همه به جرمم اغراق کنم
هرچی گفتم حقیقته دوباره تکرار کنم؟؟؟
تویه دادگاهه عشقت عاشقی جرمه منه
حکم اعدام زیر بارون عاقبت دوست داشتنه
تویه زندون خاطراتت تنها همدم منه
دله بی رحم تو سنگه منو آتیش میزنه
اما فکرنکن یه لحظم زیره حرفم میزنه
زیر شکنجه ام که باشم ازتو دل نمیکنم
رو در و دیواره زندون اسمتو حک میکنم
اگه جون ندم از عشقت به خودم شک میکنم
روزه موعود رسیده روز رهایی از تنه
اوج معراج یه عاشق لذت از عشق مردنه
ادامه مطلب "دادگاه عشق" نوشته شده در تاريخ 4/2/1391 - 15:48:30 توسط heel
رقاص که باشی ، دیگر آهنگ خاصی مــعنی ندارد
بـا هـر آهنگی بـاید برقـصی !!!
و ایـن روزهـا . . .
چه بـد آهنگــ هایـی میزنـد روزگــــار ،
و مـن . . .
هر روز برایش می رقــصم . . .!!!
ادامه مطلب "" نوشته شده در تاريخ 2/2/1391 - 22:48:49 توسط heel
وقتی دست زنی را عاشقانه میگیری
تازه میفهمی مرد بودن را باید میانِ دستانِ ظریف زن احساس کرد.
حس میکنی چقدر به زن نیازمندی
و زن چقدر به حس مرد بودنت نیازمندِ...
ادامه مطلب "وقتی دست زنی را عاشقانه میگیری " نوشته شده در تاريخ 2/2/1391 - 22:43:10 توسط heel
این روز ها قلبم مشکوک میزند !
گمانم ، معتاد نگاهت شده ام !!! ادامه مطلب "" نوشته شده در تاريخ 2/2/1391 - 22:25:26 توسط heel
فـک كن .. ایــن هـمـــــــه حـرف رو کیبـورد باشـه و تـــو نتـونی اون چیــزی
ادامه مطلب "خیلی حرف دارم اما نمیتونم بهت بگم..." نوشته شده در تاريخ 8/5/1390 - 19:05:10 توسط heel
كاش بدونم كه تو عاشقم هستي تا كه منم
عاشقت بمونم با همه عشق و جون و تنم
بازبگي دوست دارم نگي عشقم ميخوام برم
با نگاهه چشمات تازه شي بازم توي دلم
هر نگاه تورو هردم صداي تورو هر ان چشاي تو رو ميخوام گلم
من دلم ميخواد همه حرف ها و شعرها و غصه و دردامو بهت بگم
هركي هرچي بگه من عاشقت ميمونم
من خودم ميدونم يه عاشقم
هيچ كجا نديدم مثل تو عزيزم
تا به پاش بريزم من دلم
گرچه تورفتي تنهام گذاشتي تنها شد دلم
يادتو اما هرگز نرفت از فكرو خاطرم
از ته دل دادم دل به تو دل كندي از دلم
همچنان ميسازم پاي تو با درد و مشكلم
ادامه مطلب "هردم نگاه تو رو..." نوشته شده در تاريخ 28/4/1390 - 18:59:43 توسط heel
چندين و چندسال كنار من بود
روزها خورشيد و شب ستاره ي من بود
شب بوي اشناش اومد
از چشام مخفي شد
ازبوي اشناش كابوسام محو مي شد
صبح سوي ردپاش اين دلم گم مي شد
ياد شبهاي گرم مياد سراغم
غريب اشنا بيا به خوابم
پنج صبح كنج ديوار اتاقم
سيگار ميسوزه و ميسازه با من
هردم براي من همه چي بودي
توي نبض زندگيم تپشي بودي
خيلي وقته رفتي از اينجا ولي
خيلي سخته رفتي هنوز با مني
ادامه مطلب "" نوشته شده در تاريخ 20/4/1390 - 21:53:55 توسط heel
بده دستاتو به دستم...
تا با هم كلبه بسازيم...
كلبه اي از من و تو...
از من و تو ما بسازيم...
كلبه اي اندازه ي عشق ...
باغچه اي و حوض و گلدون...
سرتو باشه رو شونم مثل ليلا مثل مجنون...
تو بشي مادر گلها... من بشم باباي بارون... ادامه مطلب "" نوشته شده در تاريخ 20/4/1390 - 21:52:07 توسط heel
من خیلی خوشحال بودم.
که من احساس راحتی نداشته باشم. در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... خانواده ی ما خوش اومدی..
. .
!!! ادامه مطلب "يه داستان بسيارجالب..." نوشته شده در تاريخ 19/4/1390 - 18:55:34 توسط heel
نبود... پیدا شد ...آشنا شد ...دوست شد ...مهر شد...
گرم شد ...عشق شد ...یار شد ...تار شد ...بد شد...
آه شد ...دور شد ...گم شد...
ادامه مطلب ""
ليست صفحات |
|
|
تمامی حقوق نشر مطالب برای سایت heel محفوظ است.| طراحی: محمد ذاکری | ترجمه: خرید پستی ارزان بازی | ||